حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
81
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
چندان نباشد و فتور در شعور نبود و ميل به غذا و آب بدستور بود چه امور مذكوره على ما لا يخفى دال بر قوت طبيعة و ضعف سبب موجب علتند و كمد اللون و اسود و بنفسجى و شديد الحمرة و اصفر و رصاصى كه به موم اشتهار دارد و عروض وى در اعضاء ديگر زياده از اطراف و ساقين باشد و اخضر كه اطبا ويرا ورشكين نامند و در وسط آن خطوط ابيض باشند و باهم پيوسته باشد و باقراص براغيث ماند و مضاعف كه در جوف وى جدرى ديگر بود و آنكه به شكل آبله متسع و منبسط باشد و آنچه ذو الذوايا غير مستدير الهيئت بود بنا بر فساد و سمية مادهء آنها و بعد آن از نضج ردى و از انواع طاعونند لهذا در اكثر امر متقيح نشوند چه الوان مسطوره و اشكال مزبوره بر استيلاء برد مجمد يا بر شدت احتراق و غلبهء سوداء رديه يا بر احتراق خون و تراكم آن يا بر تشيط دم يا بر غلبه صفرا يا بر غلبهء بلغم معه احتراق ما و ضعف طبيعت از دفع ماده بسوى اطراف يا بر مختلط شدن صفرا و سوداء غليظتين و نضج بعضى و عصيان بعضى از ان يا بر اختلاف قوام ماده در رقت و غلظت يا بر اختلاف ماده فقط در غلظت يا بر كثرت آن دال مىباشند و كذلك آنچه دير برآيد يا باندوه مفرط و غشى يار باشد و فقر غائب شود و بعد آن غشى دست دهد يا كثير العدد يا بطى النضج بود يا خون از ان ترشح كند يا نخست آبله برآيد و بعد آن تپ ظهور نمايد يا بعد خروج آبله تب فرونيايد بسيار بد باشد چه علامات موصوفه على ما هو الظاهر دال بر ضعف طبيعت و قوت سبب باشند و هريكى از موم و ورشكين در جايگاه خود بعون الله تعالى و حسن توفيقه مذكور خواهد شد هذا اكنون بايد دانست كه كيفيت حدوث اين علت آنست كه انسان در حالت اجتنان اغتذا به خون طمث مىكند و فضلات آن در بدن باقى مىماند تا زمانى كه طبيعت مدبره باذن خالقها تبارك و تعالى على ضرب من البحران فى معاونه محرك خارجى يا بتحريك آن بدفع فضلات مسطوره پردازد و تعفن و غليان در خون انسان بنا بر اختلاط آن برطوبات طمثيه رو نمايد لهذا خون صبيان را بعصارات رقيقه غير نضيجه تشبيه دادهاند دوم شبانرا بعصارات نضجه غليظه چه از دماء ايشان رطوبات رقيقه مندفع و منفصل مىشده باشند و ازينجاست كه حدوث جدرى در سن طفوليت كثير الحدوث مىباشد و هيچيكى يكى را از بنى آدم از ان چاره نباشد الا بر سبيل ندرت كه حكم عدم دارد و باشد كه بسببى از اسباب در سن صبى قوت اصلا قادر بر دفع ماده نباشد يا برخى از ان در بدن انسان بنا بر ضعف آن باقى ماند پس در عنفوان شباب يا در زمان كهولت و سن شيخوخت مباشرت اسباب